
این دست ها نور میبافد به شب های تو
به معجزه ی این دست ها بیاندیش
این چشم ها به رد ِ خاموش راهی دور
با طراوت پلک می خورد
آری .. خیره بمان
به من
و تا همیشه باران باش
بر این راه ِ دور

شب سنگین شد از مه
این قدر نفس نزن
روز در نطفه می سوزد...
به این گام های معلق
راه نرو
پاییز آمد
و
تو نیامدی ؟
اگر می گفتی این ابرها که چسبانده ای تنگ آفتاب
نشان ِ چیست
آنوقت ....
در را باز می گذاشتم
بعد خودم را به خواب می زدم

امشب ...
باید
پوتین هایش را با ساتن سفید پاک کند
.....
قناریِ سرخی را له کرده است.
گرترود آرام پیش می آید
دستش را به لبه ی میز تکیه می دهد
خیره نگاه می کند...
تو خاطرات مرا به یغما برده ای
کجایی که دستانت این همه سرد است؟
یک دم به خواب می برد مرا.. این تلخی
توی خواب معشوقه ی گرترود دست گل اش را به سوی من می گیرد.
دوست دارم در باز شود....
تو آرام از کنج آفتاب وارد شوی
خیره بمانی در نگاه ام
و بگویی هنوز دوستت دارم
تو به یاد می مانی
تو روز را می مانی
تو شب را می مانی....
موهوم و سرد.....
اما می مانی
.............................................................
می گفتی این ها خوب است
این سطرهای لعنتی ....
دروغ می گفتی.

دست که بر موهای ام می کشد...
خاک س ت ر ی پر می شود توی هوا
خنده را بر لبان ام می دوزد
چاک دامن ام را سنجاق می کند
مشتی کاه می چپاند توی سرم
چشمان ام را تیله می کارد
رفو می کند
طرح می زند
نقش می کشد
نه...
چیزی برای کاویدن نیست
من یک عروسک خیالباف ام

به حفره های عمیق قلبم
به نشانی های بی جواب
با عشق و نکبت :
فکر می کنم دیگر وقتش رسیده باشد
این ها ... همه... کفاف بی هوده گی مرا نمی دهد
وقتی کوچه ها برایم به انتها می رسد
وقتی به لمس شب دچار نمی شوم
وقتی مردمک های مذاب این زرافه ها دارند به کوچ سرما می روند
می دانم به چهل سالگی مبتلا شده ام
نه ، خسته نیستم
سردم است

برهوت است این خاک
اینجا به زعم ما چیزی نمی روید
می گویند مهتاب است... مهتاب
مهتاب بر من فرو می ریزد
و نورهای کاذب بی هیچ سایه ای در ظلمت ناپدید می شوند
سال ها.... کوله بار بر زمین می نهد
و خاطرات آواره ی اوقات بی هنگام می گردد
پریشان
سخت
بی همتا
به جنگل ها
شهرها
کوچه ها
ناپیدا .... و باز بی سودا
سرد است این خاک
سرد است این آب
و این عطش ....
و این عطش هستی که گاهی بر مرگ باورها سد می شود
ما را به خاطرمان می آورد
و یادمان می آید
که
هنوز زرافه ای به سکوت لبخند می زند